ای اختر ثالث وی نعمت خالص و شمس که خورشید نور از تو گرفتست
ای آخر و آغاز فرمانده ی سرباز شب شد سحری که دو از تو گرفتست
ای آب بر آتش ای شاخ شکوفا در آتش نمرود سجاده نشینی
بینای بیانگر حق است که حق را با چشم بصیرت در باده ببینی
باید بپذیرد هر شاه گدایی هر بی سر و پایی ارباب تو هستی
دین فاقد والی چون کوزه ی خالی در منزل ایمان اسباب تو هستی
ای ابن اسد ای فرزند علی کی بی نام تو عالم در گردش و کار است
شیر است نگاهت ما نیز چو آهو ای حضرت صیاد کی فصل شکار است
باید بپذیرد هر شاه گدایی هر بی سر و پایی ارباب تو هستی
دین فاقد والی چون کوزه ی خالی در منزل ایمان اسباب تو هستی
ای ابن اسد ای فرزند علی کی بی نام تو عالم در گردش و کار است
شیر است نگاهت ما نیز چو آهو ای حضرت صیاد کی فصل شکار است